دلنوشته های منستاره هاي سربي فانوسكاي خاموش..من و هجوم گريه از ياد تو فراموش.. همينجور كه صداي ابي تو گوشم بود و چشمام گرم خواب بود با هر تكون ماشين مثل گهواره بيشتر و بيشتر تو رويا فرو ميرفتم.. كم كم تكونا كم شد و صداي ترمز به خودم اورد با چشماي نيمه باز كه خيلي سعي ميكردم متمركزشون كنم به جاده خيره موندم به علامت قرمز ايست و نور چراغ ماشين پليس كه وقيحانه ميخورد تو چشمم..شيشه كه رفت پايين سرما تا عمق استخونم نفوذ كرد و چند قطره بارون ريخت رو پلكام.. صداي پدرم كه ميگفت محلات ميريم دخترم اونجا پ
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل فدایی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل فدایی